الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
281
الغدير ( فارسي )
مقدسش بر امت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله اقدسش مودّت خويشاوندان او را واجب گرداند ( در حالى كه امير المؤمنين سرور آنها است ) و ولاء آنها را پاداش تحمّل بار سنگين رسالت نهائى عظمى قرار دهد و بلسان پيغمبرش صلى اللَّه عليه و آله بامّت او خبر دهد كه طاعت على عليه السّلام طاعت او و تمرّد و عصيان به او تمرّد و عصيان او است ( 1 ) و با همهء اينها مجال و محلَّى براى اجتهاد باقى باشد كه بر طبق آن جايز گردد كه با او جنگ نمايند ، و يا كشته شود و يا از روى زمين نفى شود ، يا در ملاء عام به او دشنام و ناسزا گويند ؟ و يا بر منابر مسلمين بر او لعن كنند ! و علنا با او محاجّه و معارضه شود ! آيا فهم آزاد و درّاكهء تو ( خواننده عزيز ) حكم مىكند باينكه اين چنين اجتهادها در اين گونه موارد بمانند اجتهاد اهل فتوى است در مورد قتل ساحر و امثال آن ؟ ؟ ! ! در حالى كه خود ابن حزم در جزء 3 فصل ص 258 ميگويد : هر كس از اهل اسلام تأويل كند و بخطا رود اگر حجتى بر او قائم نشود و حق بر او آشكار نگردد او معذور است و مستحق يك پاداش است بپاس اينكه در طلب حق بوده و قصد بسوى حق داشته ، و چون تعمّد نداشته ، خطاء او بخشوده است بدليل قول خداى تعالى * ( وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِه وَلكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ ) * يعنى و باكى بر شما نيست در امرى كه در آن بخطا افتاديد ولى دلهاى شما به آن تعمد نداشته ، و اگر در تأويل خود بواقع و صواب رسيده ، براى او دو پاداش است ، يكى براى رسيدن او بواقع و صواب و يكى هم براى طلب و كاوش او ، و اگر حجت بر او قائم شده باشد و حق براى او آشكار شده باشد و معذلك عناد نموده باشد ولى معارض با خدا و رسول نباشد ، او فاسق است ، براى اينكه بسبب اصرار در امر حرام بر خداى تعالى جرأت نموده ، و اگر ضمن عناد از حق با خدا و رسولش معارضه كند او كافر و مرتدّ است و خون و مال او حلال است و در اين احكام فرقى نيست بين
--> ( 1 ) حاكم در جلد 3 مستدرك ص 121 ، 128 و ذهبى در تلخيص خود با دقت در طريق روايت نمودهاند و هر دو آن را به صحت پذيرفتهاند .